باران بیداری

باران بیداری

مو کنان مویه کنان گل می برند یاس را از پیش بلبل می برند

دلم به یاد مدینه بهانه می گیرد

                   سراغ باغ گلی را شبانه می گیرد

چه حکمت است که چون نام فاطمه آید

                  برای گریه دل من بهانه می گیرد؟

 

                       یا فاطمه الزهرا        

         اینجا کجاست؟! چادر خاکی! چه می کنی؟

    تنها ترین نشانه ی پاکی چه می کنی؟!

اینجا غریبه نیست، چرا رو گرفته ای؟!

آیا تویی که دست به زانو گرفته ای؟!

دیر آمدم بگو که چه کردند کوچه ها

بانوی قد خمیده! زمین می خوری چرا؟

این کودکت چه دیده که هی زار می زند؟!

هی دست مشت کرده به دیوار می زند

حق دارد او که طاقت این روز را نداشت

روزی که خانه دست کم از کربلا نداشت

روزی که از صدای غمت شهر خسته شد

روزی که چشمهای تو یکباره بسته شد

روزی که زخمهای عمیقت دوا نداشت

روزی که گریه های تو دیگر صدا نداشت


   + awake lady ; ۳:۱۱ ‎ب.ظ ; ٦ اردیبهشت ۱۳٩۱
comment نظرات ()