باران بیداری

باران بیداری

لیلۀ الرغایب من

چه دین شاعرانه ای

شب آرزوها

دیشب تو چه آرزویی کردی؟

من انقدر آرزو داشتم که نمی دونستم کدومشو بگم

ماشین شاسی بلند،قبولی دانشگاه  ،پینت هاوس برج ایران ،خوشبختی، آسایش ،درست شدن وام بانکی ،خرید اون ......


من آرزو کردم  که ای کاش بین شهرهای ایران مرزی نبود،کاش کرد و لر و یزدی و ... معنایی نداشت و همه ایرانی بودیم.

من آرزو کردم که ای کاش همون موقع که رسول اکرم رحلت کردند همه مردم زمان با امام زمانشون یعنی حضرت علی بیعت می کردند و دیگه نه شیعه ای بود نه سنی اسلام فقط یک فرقه بود:فرقه مسلمانان!

من آرزو کردم که ای کاش توی کشورمون هم نه چپی بود و نه راستی. همه مردم معنی ولی فقیه را می  فهمیدند با معرفت  جلوی تمام شایعات علیه اونو می گرفتند.

من آرزو  کردم که ای کاش هیچ وقت مردم ما با نماد های رنگی سبز و سفید از هم تفکیک نمی شدند همه به رای هم احترام می گذاشتند اون وقت نه ندا آقا سلطانی می مرد و نه محمد مختاری شهید می شد.

من آرزو کردم که کاش هیچ انسانی به نا حق کشته نمی شد چه با گلوله اسلحه چه از گرسنگی و فقر

من آرزو کردم که ای کاش فردا با صدای شادی از خواب بیدار بشم با صدای شادی همه منتظران

من آرزو کردم که ای کاش دعای همه منتظران امشب براورده بشه.

من آرزو کردم که ای کاش فردا همه بدبختی های بشر تموم بشه . دوره بندگی واقعی بندگان شروع بشه روزی که فرشته ها متوجه می شوند که که چرا به آدم سجده کردن.

اما از امروز...

از امروز که از خواب بیدار شدم ...

امروز هم برام یه جک ترکی مسج شد

امروز هم مجلس تلاوت قران مجید با صدق الله العظیم تموم شد

امروز هم وبلاگ های مخالف رهبری و طرفداران جنبش سبز بروز شد

امروز هم هزاران هزار انسان بیگناه به نا حق به حقیقت  مرگ رسیدند چه از گرسنگی چه در لیبی و بحرین  چه فلسطین چه سایر نقاط..

امروز هم یه جمعه معمولی بود امروز هم اخبار ها از بحران ها  خبر می داد امروز هم وصالی نبود امروز هم سر دعای عهد خوابم برد و برای ندبه خواب ماندم

امروز هم...

.. .



   + awake lady ; ۸:٥٤ ‎ب.ظ ; ٢٠ خرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()