باران بیداری

باران بیداری

منتظر خیالی

 

تمام راه ظهور تورا با گنه بستم

دروغ گفتم آقا که منتظر هستم

اگرچه شهر برای شما چراغان است

برای کشتن تو نیزه هم فراوان است

من از سرودن شعر ظهور میترسم

دوباره بیعت وبعدش عبور میترسم

من از سیاهی شب های تار می گویم

من از خزان شدن این بهار می گویم

درون سینه ما عشق یخ زده آقا

تمام مزرعه هامان ملخ زده آقا

کسی که باتوبماند به جانم آقا نیست

برای آمدنت این جمعه هم مهیا نیست

اللهم عجل لویک الفرج


 

 

   + awake lady ; ٦:٢٥ ‎ب.ظ ; ٦ خرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()