باران بیداری

باران بیداری

زنان در آخرالزّمان

عدم امنیّت برای زنان: از انحرافات خطرناک که جامعة پیش از ظهور به آن گرفتار می‌گردد، بی‌امنیّتی خانوادگی و ناموسی است، این مسئله آن‌چنان فراگیر می‌شود که کمتر کسی می‌تواند یا می‌خواهد از آن جلوگیری نماید.»

ادامه مطلب
   + awake lady ; ٦:٥۸ ‎ب.ظ ; ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٠
comment نظرات ()

آخرالزّمان، از زبان پیامبر(ص)

«روزگاری خواهد آمد که مردمانشان به پراکندگی مصمّم باشند و از هماهنگی و اتّفاق‌نظر و اتّحاد به دور شوند. آن‌چنان به قوانین اسلامی بی‌اعتنا بشوند که گویی آنان خود پیشوای قرآن بودند نه قرآن پیشوای آنها. از حق جز نامی نزد آنها نمانده باشد و از قرآن جز خط و ورقی نشناسند. بسا یکی در درس قرآن و تفسیر وارد شود، هنوز جا خوش نکرده از دین خارج شود و چون در آخرالزّمان دینتان دستخوش افکار گوناگون و روایات جدید شود، کمتر کسی از شماست که دینش را حفظ کند.»

ادامه مطلب
   + awake lady ; ٦:٥٥ ‎ب.ظ ; ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٠
comment نظرات ()

داستان جالب استاد و شاگرد......

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به یک چالش ذهنی کشاند.

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟


شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"


استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"


شاگرد پاسخ داد: "بله، آقا"

ادامه مطلب
   + awake lady ; ٤:٠٤ ‎ب.ظ ; ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٠
comment نظرات ()

توهین بزرگ

در ادامه خوشبختی پرنس ویلیام وپرنسس کیت

ادامه مطلب
   + awake lady ; ٤:٠۸ ‎ب.ظ ; ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٠
comment نظرات ()

به همه ی ما آریایی ها

ادامه مطلب
   + awake lady ; ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩٠
comment نظرات ()

افکار من غرب زده(باران بیداری من)

 ابتدایی که بودم همیشه به مامانم اعتراض میکردم که این مسیحیا کجاو ماکجا،

اونا روی آب هم کلیسا میسازند ،زیباترین مصالح رو توی ساخت کلیسا بکار میبرن

درو دیوار کلیسا رو نقاشی ها و هنر قشنگ گرفته، خیلی شیک روی صندلی میشینن ،موسیقی پیانو هم که دارن تازه خانم معلممون که تازه هم از ایتالیا برگشته میگفت

شیشه کلیساشون روزا نور خورشیدو جذب میکنه شبا بازتاب میکنه

اون وقت ما مسلمونا چی آجر می چینیم رو هم سقفش هم گرد میکنیم در و دیوارشو هم با کاشی می پوشونیم میشه مسجد

دیروز یه سخنی خوندم ازگئورگ فریدریش هگل فیلسوف ایده آلیسم یاشاید هم دیالکتیک آلمانی که میگفت:

"ذکر عبادت مسلمانان در مساجد بی آلایش ،خود فکر می آورد و دعای مسیحیان با عربده ناقوس و صدای پیانو و نقش ونگار در و دیوار تشویش خاطر دارد و انصراف ناظر"

چه کوته فکریه جاهلانه مدرنیته ای!

همیشه فضای روحانی مسجد منو ناخودآگاه به بالا وصل می کرد

یه زمانی هیچ وقت نمازهای جماعت تومسجد را از دست نمی دادم!

شاید به خاطر انرژی فوق العاده ای که می گرفتم چه جو عجیبی که  درون تورو Autorun بیدار می کنه 


   + awake lady ; ۸:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩٠
comment نظرات ()

MY PEACEFULL COLOR

باید به استحضار جمله دوستان برسونم که رنگ سبز اینجا هیچ ربطی به هیچ جنبش ٣ شده و حزب و پارتی خاص نَ دا رَد .


   + awake lady ; ۸:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩٠
comment نظرات ()

از بیلگیتس پرسیدند : از تو ثروتمند تر هم هست؟

در جواب گفت بله فقط یک نفر. پرسیدن ک…ی؟

در جواب گفت سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و تازه اندیشه ی طراحی مایکروسافت و تو ذهنم پی ریزی می کردم،در فرودگاهی درنیویورک قبل از پرواز چشمم به این نشریه ها و روزنامه ها افتاد. از تیتر یک روزنامه خیلی خوشم اومد،دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم دیدم که پول خورد ندارم و اومدم منصرف بشم که دیدم یک پسر بچه سیاه پوست روزنامه فروش وقتی این نگاه پر توجه من و دید گفت این روزنامه مال خودت بخشیدمش به خودت بردار برای خودت.

گفتم آخه من پول خورد ندارم گفت برای خودت بخشیدمش برای خودت.

سه ماه بعد بر حسب تصادف توی همون فرودگاه و همون سالن پرواز چشمم به یه مجله خورد دست کردم تو جیبم باز دیدم پول خورد ندارم باز همون بچه بهم گفت این مجله رو بردار برا خودت ،گفتم پسرجون چند وقت پیش یه روزنامه بهم بخشیدی.هرکسی میاداینجا دچار این مسئله میشه بهش میبخشی؟!
پسره گفت آره من دلم میخواد ببخشم از سود خودمه که میبخشم

به قدری این جمله و نگاه پسر تو ذهن من مونده که خدایا این برمبنای چه احساسی اینا رو میگه.

زمانی که به اوج قدرت رسیدم تصمیم گرفتم این فرد و پیدا کنم و جبران گذشته رو بکنم
گروهی تشکیل دادم بعد از 19 سال گفتم که برید و اونی که در فلان فرودگاه روزنامه میفروخت و پیدا کنید.یک ماه و نیم مطالعه کردند و متوجه شدند یک فرد سیاه پوسته که الان دربان یک سالن تئاتره. خلاصه دعوتش کردن اداره.

ازش پرسیدم من و میشناسی. گفت بله، جناب عالی آقای بیلگیتس معروفید که دنیا میشناسدتون.

سالها پیش زمانی که تو پسر بچه بودی و روزنامه میفروختی من یه همچین صحنه ای از تو دیدم

گفت که طبیعیه. این حس و حال خودم بود
گفتم میدونی چه کارت دارم، میخوام اون محبتی که به من کردی و جبران کنم

گفت که چطوری؟

گفتم هر چیزی که بخوای بهت میدم

(خود بیلگیتس میگه خود این جوونه مرتب میخندید وقتی با من صحبت میکرد)

پسره سیاه پوست گفت هر چی بخوام بهم میدی؟

گفتم هرچی که بخوای

گفت هر چی بخوام؟

گفتم آره هر چی که بخوای بهت میدم

من به 50 کشور افریقایی وام دادم به اندازه تمام اونا به تو میبخشم

گفت آقای بیل گیتس نمیتونی جبران کنی

پرسیدم واسه چی نمیتونم جبران کنم؟

پسره سیاه پوست گفت که :فرق من با تو در اینه که من در اوج نداشتنم به تو

بخشیدم ولی تو تو اوج داشتنت میخوای به من ببخشی و این چیزی رو جبران نمیکنه

بیل گیتس میگه همواره احساس میکنم ثروتمند تر از من کسی نیست جز این جوان 32
ساله مسلمان سیاه پوست

منبع:طنز ایران

   + awake lady ; ۱:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩٠
comment نظرات ()

کدامین شب از آن شب تیره تر بود که زهرا حایل دیوار و در بود

مرغ دل یک بام دارد  دو هوا
گه مدینه میرود گه نینوا

این اسیر بند قاف و شین و عین
گاه می گوید حسن گاهی حسین

میپرد گاهی به گلزار بقیع
می نشیند پشت دیوار بقیع

می نهد سر بر سر زانوی دین
اشک ریزان در غم بانوی دین

عرضه میدارد که ای شهر رسول
در کجا مخفی بود قبر بتول

از تمام نخلها پرسیده ام
آری اما پاسخی نشنیده ام

یا امیر المؤمنین روحی فداک
آسمان را دفن کردی زیر خاک ؟

آه را در دل نهان کردی چرا ؟
ماه را در گل نهان کردی چرا ؟

یا علی جان تربت زهرا کجاست ؟
یادگار غربت زهرا کجاست ؟

تا ز نورش دیده را روشن کنم
بر مزارش شعله ها بر تن کنم

آه از آن ساعت که آتش در گرفت
جام را از ساقی کوثر گرفت

یاد پهلویش نمازم را شکست
فرصت راز و نیازم را شکست

آه زهرا تا ابد جاری بود
دست مولا تشنه یاری بود

چون علی شد بی کس و بی همنفس
گفت یا زینب به فریادم برس

   + awake lady ; ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٠
comment نظرات ()

عرض تسلیت مصیبت

بر حاشیه برگ شقایق بنویسید
                                                           "گل" تاب فشار "در" و "دیوار" ندارد


   + awake lady ; ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ ; ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٠
comment نظرات ()